دمدمه های ارديبهشتِ دامنه های بينالود

بينالود که می گويی نيشابور به ذهن می آيد و باغرود و بوژان و ... . اما از مشهد که به سمت ييلاق های طرقبه و شانديز بروی يا کمی آن طرف تر به گلمکان يا فريزی گذرت بيفتد آب جويبارهايی را مينوشی که از قله ها و دامنه های بينالود جاری شده و می جوشند.

اواخر فروردين بود. دقيقا بيست و پنجم فروردين که بزرگداشت عطار در نيشابور بود. ظهر بعد از نهار که در دانشکده هنر بوديم، خسته از سخنرانی های صبح، با چند تا از دوستان به سمت باغرود حرکت کرديم. به وساطت يکی از دوستان وارد اردوگاه تفريحی آموزش و پرورش شديم و یکی دو ساعتی در آن چرخيديم. اردوگاه واقعا زيبا بود. گوشه ای از باغ عطر شکوفه های سيب غوغا کرده بود. نهری که از بالادست باغ می آمد در واقع از بينالود سرچشمه ميگرفت... .

بينالود نيشابور در اواخر فروردين کاملاً بهاری بود اما بينالود چشمه سبز در اوايل ارديبهشت، هنوز حال و هوای زمستان داشت. چشمه ها هنوز از دل برف روان بودند و نمی شد بدان دست ببری. باران گاه به گاهی که می آمد (هشتم ارديبهشت) گاه همراه دانه های ريز يخ و برف بود. بوته های وحشی هنوز درست از دل خاک و سنگ سر نزده بودند. با زحمت بسيار چند بوته ی خرد کاکوتی يافتيم، جوانه های استخودوس از آن هم کمتر.

در مسير چشمه سبز به نرسيده به گلمکان و حتی اندکی پس از آن بر شاخ درختان نشانه های بهار کاملاً هويدا بود. اخکوک ها ترش و هوس انگيز همه را به خود می خواندند و  ديگر خبری از گلهای سيب  و گيلاس نبود. اما در نیمه راه چشمه، باغ های غرق در شکوفه ی سيب و به و گيلاس، رنگ رنگ، سفيد و صورتی و قرمز، چشمگير اند و فضای جاده، گاه گاه پر از عطر دلچسب سيب است.

 

 

  
نویسنده : هادی ياوری ; ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥